Friday, June 17, 2005

هیچ کس از مرگ او بدخواب نشد!

وقتی اورژانس مسمومین شلوغ می‌شود، یا به قول بچه‌ها «پیک» می‌زند، دیگر کسی به
کسی نیست. مدام برانکادر بیرون می‌رود و با بدن نیمه جان کسی وارد می‌شود و
همراهان ناامیدانه به دنبال جایی می‌گردند که بیمارشان را مستقر کنند و اگر بخت
با آنها یار باشد، شاید یک تخت خالی پیدا کنند.
شاید بد شانسیش همین بود که در آن ساعت شلوغ آورده بودندش. احتمالاً 4 ساعت قبل
دارو خورده بود و اگر همان موقع می‌آمد، دست کم می‌شد کاملتر معاینه‌اش کنم.
البته در همان اوضاع و در محیطی که به راستی سگ صاحبش را نمی‌شناخت، در حد لازم
معاینه‌اش کردم و وجدانم از این جهت راحت است. کاهش سطح هوشیاری داشت اما به
تحریک دردناک پاسخ می‌داد و همچنین هنگام رد کردن NG-tube از بینی مقاومت
می‌کرد. مردمک‌هایش Mid-size بود و پاسخ به نور داشت. ریفلکس‌های وترهای عمقی
در حد +1 بود و سمع قلب و ریه مشکلی را نشان نمی‌داد. اما باید اعتراف کنم که
نشانه بابینسکی اکستند داشت و قسم می خورم که این را به رزیدنت گفتم، اما هیچ
کداممان آن علامت را جدی نگرفتیم...
شاید بد شانسیش این بود که همراهانش مرا گمراه کردند. یک کیسه دارو در دست
داشتند و می‌گفتند همین‌ها را خورده است. همه‌ی داروها را به دقت دیدم. 4 عدد
استامینوفن کم شده بود، 8-7تا آنتی هیستامین، چندتا رانیتیدین و چندتا ویتامین.
نه توجیهی برای خواب آلودگیش داشتم و نه دلیلی برای علامت بابینسکی اکستند.
همراهانش که چند زن و مرد به ظاهر کم سواد بودند مدام اصرار داشتند که داروی
خاصی نخورده و فقط برای تسکین سردرد احتمالا قرص سرماخوردگی استفاده کرده است.
سابقه‌ی مصرف الکل و اپیوم و هیچ گونه سابقه‌ی بیماری روانی و خودکشی نیز
نداشته است.
شاید بد شانسیش این بود که بستریش کردم! بستریش کردم چون مطمئن نبودم که کاهش
سطح هوشیاریش نوعی سداسیون (Sedation) است. آن موقع شک نکرده بودم که چیزی بیش
از داروهایی که به من نشان داده بودند، مصرف کرده باشد اما نمی‌توانستم با آن
شرایط و با آن همه داروی جور واجور که خورده بود (گر چه از هر کدام 3-2تا)
مرخصش کنم. در دستورات بستری ABG را نوشتم، اما مطمئن بودم که امشب کسی در آن
بخش نفرین شده از او ABG نخواهد گرفت. اما نمی‌دانستم که ممکن است حتی علایم
خطرش نیز گزارش نشود!
شاید بد شانسیش این بود که پرستار شب حوصله نداشت تشنجش را به رزیدنت خبر دهد.
در اوردر او دقیقا ذکر کرده بودم که با تغییر وضعیت بیمار، تغییر ضربان قلب به
محدوده‌های خطر، تغییر تنفس بیمار در محدوده‌های خطر، و تغییر فشار خون بیمار
در محدوده‌های خطر، سریعاً به پزشک اطلاع داده شود. ساعت 4:15 صبح، پس از آنکه
شامپاین نان-الکل را نوشیدیم و هنگامی که فکر می‌کردیم یک کشیک خوب را پشت سر
گذاشته‌ایم رزیدنت به چیزی شک کرد: «بیماری تشنج کرده بود؟» جواب پرستار مثبت
بود: تخت 15. از تأخیر رزیدنت در بازگشت احساس بدی داشتم. به اتاقی رفتم که تخت
15 آنجا بود. او رویش خوابیده بود. دختری 18 ساله، سبزه با ابروی مشکی، چشمی که
می‌دانستم قهوه‌ای تیره است و دماغی که اگر زنده می‌ماند و ازدواج می‌کرد
احتمالاً رینوپلاستی می‌شد. تپل بود اما نمی‌توان گفت چاق بود. قدش حدود 155
سانتیمتر و وزنش احتمالاً 60 کیلو بود. لباس بخش را تنش کرده بودند در حالی که
بعداً متوجه شدم لباس‌های زیر زنانه‌اش را هنوز به تن داشت. بی‌حرکت بود و با
وجود این دست‌هایش را مانند مسیح هنگام مصلوب شدن، به تخت بسته بودند. وقتی
رزیدنت با وسایل انتوباسیون آمد، فهمیدم اوضاع خوب نیست. بیمار تنفس گسپینگ
داشت. سعی 30-20 ثانیه‌ای من برای انتوبه کردن موفقیت آمیز نبود و از رزیدنت
خواستم که این کار را بکند. در چشم بر هم زدنی انتوبه شد و همان هنگام بیمار
آپنه کرد. تا وقتی دستگاه ونتیلاتور را بیاورند، من آمبو می‌زدم. کاردیاک
مانیتورینگ بیمار نشان داد که وضع از آنچه رزیدنت نیز فکر می‌کرد، بدتر بود.
ریتم تاکیکارد، عجب و غریب و غیر سینوسی. CPR شروع شد. ABG انجام شد. رزیدنت
گفت: احتمالاً TCA بوده است و من اگر هر دو دستم برای CPR روی سینه‌ی بیمار
نبود، دو دستی بر سرم می‌زدم، چرا که پرش انگشت شست پای بیمار به بالا در
نشانه‌ی بابینسکی، مانند صحنه‌ی جنایتی هولناک مدام از جلوی چشم‌هایم عبور
می‌کرد. بیمار 45 دقیقه CPR شد. 4 ویال بیکربنات سدیم، و ویال‌های متعدد
آتروپین و آدرنالین دریافت کرد. 3 بار شوک گرفت. یک بار فکر کردیم کاملاً
بازگشته است: ریتم سینوسی پیدا کرده بود و نبض‌های کاروتید و فمورال لمس می‌شد.
اما در نهایت فوت شد در حالی که هنوز نمی‌دانستیم واقعاً چه دارویی موجب این
مرگ سریع شده است.
شاید بد شانسیش این بود که مرگش کسی را بد خواب نکرد. خانواده‌اش که تا صبح
خبردار نمی‌شدند. پرستار شب، صبح رفت و احتمالاً راحت خوابید. من از خستگی یک
کشیک سنگین و یک CPR 45 دقیقه‌ای، بیهوش در پاویون افتادم. رزیدنت نیز باید تا
8 صبح بیدار می‌ماند. رئیس بخش فردا از اینکه تنها یک مورد اکسپایر داشتیم،
احتمالاً خوشحال هم می‌شد. آخر ماه رئیس بیمارستان ممکن است آمار مرگ و میر را
نگاهی بیندازد و دست بالا نچ نچی بکند. رئیس دانشگاه از مرگ او هیچگاه مطلع
نمی‌شود. چون تغییر چند صدم درصدی در نمودار میله‌ای مرگ و میر یک سال را فقط
با چشم‌های مسلح می‌توان دید. وزیر بهداشت هم مشکلی با این موضوع نخواهد داشت
زیرا پرمشغله‌تر از آن است که شبی به تنها مرکز مسمومین این کشور سری بزند.
تنها کسانی که آن شب بدخواب شده بودند، نامزدهای ریاست جمهوری دوره‌ی نهم
بودند. نه به این علت که یک دختر 18 ساله به خاطر نبود امکانات مناسب و پرسنل
لازم در بخش مسمومین بیمارستان لقمان فوت شده است، بلکه با این فکر که اگر رئیس
جمهور شدند، چه کاری برای بهتر شدن معیشت رعیت انجام دهند!

Friday, June 10, 2005

DivX to Xvid

در ادامه ی مطلب قبلی باید بگویم که به تازگی یک برنامه ی رایگان و متن باز (Open source) پیدا کرده ام که در چشم بر هم زدنی فایل های DivX را به Xvid تغییر هویت می دهد. در واقع این برنامه یک کانورتر (Converter) نیست و فقط ویژگی داخلی فایل را دستکاری می کند اما در مورد بسیاری از فیلم های Xvid من باعث شد تا Philips DVP-642 DVD player آن ها را بشناسد و به راحتی پخش کند.
نام این برنامه AVIC است:
AVI FourCC Changer v1.00
www.inmatrix.com

Sunday, April 17, 2005

Philips DVP-642 DVD player

دو هفته ای هست که این Dvd player را خریده ام (Philips DVP-642). روی هم رفته چیز خوبی است و اگر چه قیمتش در خارجه حدود 80 دلار آمریکا یعنی 72000 تومان است، از پرداخت 125000 برای آن ناراضی نیستم و شاید علتش این باشد که دو سه ماهی منتظرش بودم.
خوب، مشخصه اصلی و بارز این DVD player این است که فرمت DivX را پخش می‌کند. این قضیه کمی به معجزه شبیه است! چه کسی فکر می کرد روزی دستگاهی بیاید که فرمت DivX را پخش کند؟ اما من مطمئن بودم که می آید. چرا؟ چون وقتی دستگاه‌هایی آمدند که MP3 را پخش می‌کنند، یعنی در خارجه یک سری افرادی هستند که نشسته‌اند تا رؤیاهایشان را جامه‌ی واقعیت بپوشانند و حالا این کار را در مورد DivX کرده‌اند.
من از حدود 100 فیلم DivXی که دارم چند تا را امتحان کردم. همه را خواند. باور نمی کنید که کیفیت بعضی از این DivXها از DVD هم بهتر است. ما بقی امتیازهای این دستگاه را بهتر است در صفحه‌ی مربوط به خودش بخوانید، اما چیزی که آنجا نوشته نشده، مربوط به محدودیت های دستگاه است که من اینجا می‌نویسم:
1- این دستگاه نمی‌تواند زیرنویس (Subtitle) فیلم‌های DivX را پخش کند (البته با زیرنویس DVD مشکلی ندارد). برای من که عادت کرده‌ام فیلم‌های انگلیسی را با زیرنویس انگلیس روی کامپیوتر ببینیم سخت است اما فکر کنم بهتر باشد. چون مجبور می شوم بیشتر گوش بدهم! فکر کنم این نقیصه در نسخه‌های بعدی این دستگاه‌ها حل شود.
2- نکته بسیار ناامید کننده این است که این دستگاه ـ همان طور که ادعایی هم در این زمینه ندارد ـ نمی‌تواند فرمت Xvid را پخش کند. دستگاه های دیگری وجود دارد که ادعا دارند فرمت MPEG-4 پخش می‌کنند ولی هیچکدام نگفته اند که آیا Xvid هم پخش می‌کنند یا نه. من تعداد زیادی فیلم با فرمت Xvid دارم که به این ترتیب نمی‌توانم با این دستگاه ببینم. تبدیل فرمت Xvid به DivX به صورت تئوری ساده است و برنامه های مبدل زیادی این کار را می‌کنند اما در عمل مشکلات زیادی وجود دارد که مانع این کار می شود. برای مثال بسیاری از فیلم های دانلود شده با فرمت Xvid دارای نقص های کوچکی در میان فایل هستند که هنگام نمایش فیلم برنامه‌های نمایش دهنده از روی آنها گذر می‌کنند، اما برنامه های تبدیل کننده متوقف می‌شوند. مشکل دیگر این است که تقریباً همیشه پس از تبدیل فیلم متوجه می شوید که صدا با زمان تصویری فیلم مطابقت ندارد.

Tuesday, February 01, 2005

SmartBase MP370

چند روزی هست که این پرینتر-اسکنر-کپی را خریده ام؛ حدودا 160،000 تومان. چیز خیلی خوب و کار راه بیندازی است. امشب هم 20 برگ مخصوص پرینت عکس گرفتم و یک عکس پرینت گرفتیم. فوق العاده است. اینجا را ببینید...

Sunday, January 23, 2005

بد شانس

بدشانس كسي است كه اگر 3 بيمار براي معرفي گزارش صبحگاهي (Morning report) داشته باشد، و كلاً 8 بيمار در فهرست باشد، فقط بيمارهاي او معرفي شود. :(

Thursday, January 20, 2005

سيركول

اگر انترن يا رزيدنت هستيد حتماً مي‌دانيد «سيركول» يعني چه. اما اگر نيستيد (!): «سيركول» كردن يك عمل زشت و بي‌شرمانه است! در كل كلمه‌اي كه بتوانم قباحت اين فعل را نشان دهم وجود ندارد. سيركول كردن دلي از سنگ و وجداني از هيچ مي‌خواهد كه البته در اين روزگار چندان ناياب نيست. قبل از اينكه فكر كنيد دارم شعارهاي يك راهپيمايي ضد امپراليسم را انشا مي‌كنم بايد اعتراف كنم كه اين كار قبيح را خودم هم يكبار مرتكب شده‌ام، هرچند خوشبختانه شكست خوردم. «سيركول» كردن كه در واقع همان Circle انگليسي و مثلاً در جاي «گرد» (به كسر گ) استعمال مي‌شود، در اصطلاح بيمارستاني به معني از سرباز كردن بيمار و فرستادن او به بيمارستان ديگر است. اين كار كه به هيچ وجه قابل توجيه نيست براي بسياري پزشكان امري مقبول و حتي گاه از افتخارات آنان است!
و اما يك مورد جالب از سيركولاسيون:
بيست و هشتم آخرين كشيك دي ماه من بود و روي هم رفته اوضاع به خوبي پيش مي رفت تا اينكه ساعت 3:00 صبح يك بيمار با پذيرش براي سي سي يو آمد ـ كه نفهميدم چرا بايد من بيدار مي‌شدم؟ مگر من پذيرش داده بودم ـ و بلافاصله يك بيمار از ملاير. بيمار مرد جواني بود كه از 2 هفته قبل به علت تب در بيمارستان خرم آباد بستري بود و در آنجا هيچ منشااي براي تب پيدا نكرده بودند و در ادامه متوجه لكوپني (كاهش گلبول‌هاي سفيد خون) شده بودند و بيمار را بدون تشخيص خاص به تهران فرستاده بودند. همراهان بيمار با لباس محلي لري و خسته از سفرچند ساعته برگه اي در دست داشتند كه پزشك خرم آباد مطالب فوق را در آن نوشته بود. پشت برگه نشاني دو بيمارستان به چشم مي‌خود: مدرس (واقع در سعادت آباد) و طالقاني. رزيدنت داخلي چند بار از همراهان بيمار پرسيد كه آيا ابتدا به بيمارستان مدرس رفته اند يا نه. پس از چند دفعه انكار بالاخره معلوم شد كه بندگان خدا رفته اند آنجا و از همان در بيمارستان سيركول شده اند به اينجا! به آنها گفته بودند كه اين وقت شب بيمارستان تعطيل است (!!) اما بيمارستان طالقاني ممكن است باز باشد!! اين عجيب‌ترين سيركولي بود كه به من حواله شده بود. البته خوشبختانه بيمار شرايط اورژانس نداشت اما به هر حال اين نهايت نامردي است كه اين بندگان خدا را بعد از طي چند صد كيلومتر در شب اين طور سيركول كنند.
سيركول كردن عواقب بسيار بدي براي پزشكان و دست اندر كاران پزشكي نيز دارد. بسياري از افراد فكر مي‌كنند كه با اين عمل قبيح، زرنگي كرده اند. اما از آنجا كه به قول قدما از هر دست بدهي از همان دست هم مي‌گيري، بيماراني كه همكاران بي وجدان ديگر مراكز سيركول مي كنند به گردن اين افرادِ به زعم خود زرنگ مي‌افتند!
نكته مهم‌تر اينكه بيمار پس از چند بار سيركول شدن قضيه دستش مي‌آيد و بعد عين كنه به پزشك مي‌چسبد. حال در بسياري از موارد بيمار واقعاً بايد به بيمارستان يا سرويس ديگري مراجعه كند، وقتي اين موضوع با بيمار مطرح مي‌شود گمان مي‌برد كه دوباره مي‌خواهيم سيركولش كنيم و پا را در يك كفش بلكه در يك گالش مي‌كند كه الا و للا من رضايت نمي‌دهم و همين‌جا مي‌مانم. اتفاقاً نمونه‌ي اين مورد را هم داشتيم. بيماري بود كه نياز مبرم به بستري در ICU داشت و ICU بيمارستان طالقاني هم پر بود. هر چه به همراه بيمار توضيح مي‌داديم، فكر مي‌كرد كه مي‌خواهيم سيركولش كنيم. مدام مي‌گفت مگر مي‌شود در اينجا يك تخت براي مريض من نباشد؟ فكر كنيد مادر خودتان است... و از اين مزخرفات! هر چه مي‌گفتيم بابا جان! اين بيمار حتماً بايد در ICU بستري شود، مگر به خرجش مي‌رفت... خلاصه تا آنجايي كه من در جريان هستم اين بيمار 3 شبانه روز در اورژانس بيمارستان طالقان مانده است و تا كي آنجا مي ماند... الله اعلم!

Sunday, January 16, 2005

كشيك، خواب، قليان

كشيك: 1- چيزي كه بايد داد. 2-آش كشك خاله. 3- بيماري كه با خوردن آب دچار تنگي نفس مي شود و با سرفه كردن قلبش تير مي كشد، تندرنس LLQ (درد هنگام لمس قسمت پايين چپ شكم) دارد و 5 روز است غذا نخورده، اما انسولينش را مرتب و منظم زده است! 4- Cover كردن يك دوست فقط از روي مرام (و يك كم واسه ي پول). 5- غذاي تهوع آور پاويون، آنگاه سها (هات داگ با پنير)

خواب: 1- خوابش را ببيني! 2- انترن ENT دارد، تو نداري. 3- دو دقيقه اش را گاهي به قيمت يك كشيك 24 ساعته مي خري. 4- چرا ساعت 5 صبح دچارحمله قلبي مي شويد، مگر 8 شب چه عيبي دارد؟

قليان: 1- او در بالاست، تو در اورژانس. 2- الو، پس چرا نمياي؟ تموم شد! 4- ساعت 3:30 صبح، همه را Passive smoker كن!