Friday, September 30, 2005

یک خبر بد

iranasp.net
خداحافظ IranASP.NET!
-- داشتم می‌رفتم ديدم بدون خداحافظی بی معرفتی است. با "مقاله" شروع کردم، با "مقاله" هم به پايان می‌برم. اگر دنبال مطلب فنی هستيد، اين مقاله آخر را نخوانيد. اگر می‌خواهيد بدانيد که چرا می‌روم، اين گفتار کوتاه را بخوانيد. (IranASP.NET)

Sunday, September 18, 2005

رخصتی برای فیلم دیدن

Mr. and Mrs. Smithبعد از مدت‌ها وقت کردم دو تا فیلم جدید ببینم. اولی «آقا و خانوم اسمیث (Mr. & Mrs. Smith)» بود. نکته مثبت فیلم تنها بازی براد پیت در کنار آنجلینا جولی هست. فیلمنامه ـ که به نظر من مهمترین قسمت یک فیلم هست ـ چندان چنگی به دل نزد. البته ایده خیلی عالی بود و اگر روی بعضی قسمت‌ها به ویژه جایی که زوج متوجه هویت دیگری می‌شوند و همین طور همکاری آنها پس از آشتی، بیشتر کار شده بود، و اگر خالی بندی‌های ابلهانه در مورد کشتن شونصد نفر (!) به دست دو نفر در انتهای فیلم نبود، شاید نمره 19 می‌گرفت! به هر جهت فیلمی هست که اگر دوباره روی فیلم نامه اش کار بشود و بازسازی بشود خیلی جالب تر و خنده دار تر خواهد شد.
Fantastic Fourفیلم بعدی «چهار فوق العاده (Fantastic Four)» بود. اگرچه در IMDB این فیلم را در ژانر علمی-تخیلی گذاشته است، اما فیلم بیشتر ...خمی-تخیلی است! من دوست دارم اگر خالی بندی‌ای هم در فیلم است، منطقی باشد و در آینده احتمال به وجود آمدنش دور از ذهن نباشد.
الان که دارم این مطالب را می نویسم فیلم «دنی سگه» یا «رهاشده» (Danny The Dog, Unleashed) را هم دیده ام اما روده درازی در مورد آن باشد برای بعد...

Wednesday, August 10, 2005

با توجه به گزارش‌های جدید شیوع وبا در تهران و شهرستان‌ها و بستری بیماران وبایی، بی جا نیست که کمی در مورد وبا بنویسم. متن ذیل با استفاده از نوشته‌ی دکتر جواد حاج‌ سيدجوادي و دکتر حسين‌ حاتمي‌ در بخش هفتم کتاب «اپیدمیولوژی و کنترل بیماری‌های شایع در ایران» به ویراستاری پدر بزرگوارم دکتر فریدون عزیزی، دکتر محسن جانقربانی و دکتر حسین حاتمی تهیه شده است. سعی کرده‌ام که اصطلاح‌های پزشکی را در حد امکان ساده یا ترجمه کنم و مطالب تخصصی را حذف نمایم. اگر سؤالی در مورد وبا دارید، خوشحال می‌شوم که پاسخگو باشم. تا چه قبول آید و چه در نظر افتد...


وبا چیست؟


وبا (کلرا، Cholera) نوعی‌ بیماری‌ حاد است‌ که‌ در اثر سم میکروبی به نام «ویبریو کلرا‌»‌، ایجاد می‌شود و در اکثر موارد باعث‌ از دست‌ رفتن‌ سریع‌ مایع‌ها و الکترولیت‌ها از طریق‌ روده‌ می‌گردد و در صورتی‌ که‌ درمان‌ نشود، به‌ شوک‌ ناشی از کمبود آب (شوک هیپوولمیک)‌، اسیدی شدن خون (اسیدوز متابولیک‌) و مرگ‌ بیماران‌ منجر می‌گردد. این‌ بیماری‌ که‌ یکی‌ از قدیمی‌ترین‌ و شناخته‌ شده‌ترین‌ بیماری‌های‌ مسری‌ به‌ حساب‌ می‌آید در طول‌ تاریخ‌، عده‌ی کثیری‌ از انسان‌ها را به‌ هلاکت‌ رسانده‌ است.

آیا وبا کشنده است؟


میزان‌ مرگ‌ ناشی‌ از وبا در دورانی‌ که‌ استفاده‌ از سرم‌ قابل تزریق ممکن‌ نبود، بالغ‌ بر 50% ذکر شده‌ است‌، ولی‌ در شرایط مناسب‌ درمانی‌، این‌ میزان‌ کمتر از 1% است.

سیر و علایم بیماری وبا چیست؟


دوره‌ی نهفتگی‌


دوره‌ی نهفتگی (کمون‌) یعنی مدت زمانی که لازم است تا پس از مواجهه با میکروب، علایم بیماری ظاهر شود. در مورد وبا دوره‌ی نهفتگی چند ساعت‌ تا 6 روز و به‌ طور معمول‌ در حدود 2 تا 3 روز است‌. بنابر این اگر کسی آب آلودهای بخورد و پس از 6 روز علایم بیماری را نشان ندهد، می‌توان گفت به وبا مبتلا نشده است.

شروع بیماری


پس از پشت‌ سر گذاشتن‌ دوره‌ی کمون‌ 12 ساعته‌ تا 6 روزه‌، بیشتر موارد وبا به صورت‌ بدون‌ علامت‌ یا با علایم‌ بالینی‌ مختصری‌ تظاهر می‌نماید. اما عده‌ای از بیماران اینقدر خوش شانس نخواهند بود!
اولین‌ علایم‌ بیماری‌، شامل‌ افزایش‌ حرکت‌های‌ دودی‌ روده‌ است‌ که‌ بیمار، به صورت‌ احساس‌ پری‌ و سر و صدا در شکم‌، بیان‌ می‌نماید و سپس‌ مدفوع‌ شلی‌ که‌ نمای‌ مشخص‌ سوپ‌ برنجی‌ ندارد، ظاهر می‌گردد و بعد از چند بار دفع‌ مدفوع‌ آبکی‌، مواد دفعی‌، نمای‌ سوپ‌ برنجی‌ به‌ خود می‌گیرد و بوی‌ ماهی‌ پیدامی‌کند. و از آنجا که‌ تمامی‌ علایم‌ بیماری‌، به‌ تقریب‌ ناشی‌ از دفع‌ آب‌ و الکترولیت‌ها است‌ و شدت‌ علایم‌، به‌ میزان‌ دفع‌ این‌ مواد بستگی‌ دارد، سیر طبیعی‌ بیماری‌ نیز با شدت‌ از دست رفتن آب بدن در ارتباط می‌باشد.
موارد خفیف‌ بیماری‌ در عرض‌ یک‌ هفته‌ خودبخود بهبود می‌یابد و حال‌ آنکه، در موارد شدید وبا میزان‌ دفع‌ مایع‌ها به‌ یک‌ لیتر در ساعت‌ نیز می‌رسد و در عرض‌ 6 ساعت‌ ممکن‌ است‌ به‌ از دست رفتن بیش‌ از 10% وزن‌ بدن‌ و شوک‌ ناشی از کاهش حجم خون و کما بینجامد و در صورت‌ عدم‌ جبران‌ سریع‌ مایع و الکترولیت‌ها به‌ عوارض‌ کلیوی‌، قلبی‌، تنفسی‌، اسیدی شدن خون (اسیدوز)، و مرگ‌ بیمار منجر شود. با این حال اغلب‌ موارد مرگ‌، در عرض‌ بیش‌ از 18 ساعت‌ رخ‌ می‌دهد.
به‌ طور کلی‌، در سیر طبیعی‌ وبا وقتی‌ میزان مایع دفع شده به 2 تا 3% وزن‌ بدن‌ برسد، بیمار دچار تشنگی‌ شدیدی‌ می‌شود و در صورتی‌ که‌ از نوشدنی‌ها استفاده‌ شود، به‌ جبران مایع‌ها از دست رفته کمک‌ می‌گردد.
وقتی‌ میزان آب از دست رفته به‌ 5% وزن‌ بدن‌ برسد، قابلیت‌ ارتجاعی‌ پوست‌ کاهش‌ می‌یابد، نبض‌ سریعتر شده‌ و به‌ آسانی‌ لمس‌ نمی‌شود و بیمار، ضعیف‌ و خسته به ‌نظر می‌رسد و از حجم‌ ادرار او کاسته‌ می‌شود.
زمانی‌ که‌ میزان آب از دست رفته به‌ 10% برسد، خطر بروز شوک‌ وجود دارد و در این‌ حالت‌ بیمار، به‌ شدت‌ ناراحت‌ به نظر می‌رسد، ضربان‌ قلب‌ او سریع‌ و نبض‌ رادیال‌ او غیرقابل‌ لمس‌ می‌باشد و فشارخون‌ نیز پایین‌ و غیرقابل‌ بررسی‌ است‌. در این‌ مرحله‌ بدن‌ بیمار و بخصوص‌ دست‌ و پای‌ او سرد است‌ و پوست‌ انگشتان‌ دست‌، چروکیده‌ و نوک‌ انگشتان‌، زبان‌ و لب‌ها کبود می‌باشد. همچنین‌ دهان‌ بیمار، خشک‌ و چشمان‌ او بی‌ فروغ‌ می‌باشد و صدای‌ او نیز دچار گرفتگی‌ می‌شود و از تشنگی‌ بسیار شدید و دردهای‌ کرامپی‌ اندام‌ها و گاهی‌ درد ماهیچه‌های‌ شکم‌، شکایت‌ می‌نماید و تنفس‌ او سریع‌ و عمیق‌ می‌شود، زیرا مقادیر زیادی‌ بی‌کربنات‌ از طریق‌ مدفوع‌ دفع‌ شده‌، باعث‌ ایجاد خون اسیدی (اسیدوز) می‌گردد. بازده‌ ادراری‌ نیز به‌ صفر می‌رسد ولی‌ هوشیاری‌ بیمار تغییری‌ نمی‌کند و بیمار، در این‌ مرحله‌ به‌ مقادیر زیادی‌ مایع‌ احتیاج‌ دارد که‌ می‌باید به‌ سرعت‌ از طریق‌ رگ (داخل‌ وریدی‌) دریافت‌ نماید زیرا در غیر این‌ صورت‌ به‌ علت‌ شوک‌، خون اسیدی (اسیدوز) و از کار افتادن کلیه‌ها و ورود ادرار به خون (اورمی‌) تلف‌ خواهد شد.

پایان بیماری


وبا هیچگاه مزمن‌ نمی‌شود. یعنی بیمار سرانجام یا بهبود می‌یابد و یا می‌میرد. با این حال افرادی بسیار بسیار کمی هستند که این میکروب را در بدن دارند اما سالم هستند. به این افراد «حامل» (Carrier) می‌گویند.

عامل‌ بیماری وبا


ارگانیسم‌ مولد وبا به‌ جنس‌ ویبریو تعلق‌ دارد. ویبریوها باسیل‌های‌ گرم‌ منفی‌ هستند که‌ در شرایط هوازی‌ و در دمای‌ 37 درجه‌ی سانتیگراد، در محیط کشت‌های‌ به نسبت‌ ساده‌ای‌ رشد می‌کنند.
از ویبریوهای‌ بیماریزا می‌توان‌ «ویبریو پاراهمولیتیکوس‌» و «ویبریو کلرا» را نام‌ برد. هر دو باکتری‌ ذکرشده‌، باعث‌ ایجاد اسهال‌ می‌شوند، ولی‌ ساز و کار بروز اسهال‌ در هر دو یکسان‌ نیست‌. به‌ طوری‌ که‌ ویبریو پاراهمولیتیکوس‌، پس‌ از تهاجم‌ به‌ کولون‌، باعث‌ ایجاد بیماری‌ می‌شود و حال‌ آنکه‌، ویبریو کلرا بدون‌ تهاجم‌ به‌ روده‌‌ی باریک‌ و تنها با تولید سم (آنتروتوکسین‌)، موجب بروز اسهال‌ می‌گردد.

Friday, June 17, 2005

هیچ کس از مرگ او بدخواب نشد!

وقتی اورژانس مسمومین شلوغ می‌شود، یا به قول بچه‌ها «پیک» می‌زند، دیگر کسی به
کسی نیست. مدام برانکادر بیرون می‌رود و با بدن نیمه جان کسی وارد می‌شود و
همراهان ناامیدانه به دنبال جایی می‌گردند که بیمارشان را مستقر کنند و اگر بخت
با آنها یار باشد، شاید یک تخت خالی پیدا کنند.
شاید بد شانسیش همین بود که در آن ساعت شلوغ آورده بودندش. احتمالاً 4 ساعت قبل
دارو خورده بود و اگر همان موقع می‌آمد، دست کم می‌شد کاملتر معاینه‌اش کنم.
البته در همان اوضاع و در محیطی که به راستی سگ صاحبش را نمی‌شناخت، در حد لازم
معاینه‌اش کردم و وجدانم از این جهت راحت است. کاهش سطح هوشیاری داشت اما به
تحریک دردناک پاسخ می‌داد و همچنین هنگام رد کردن NG-tube از بینی مقاومت
می‌کرد. مردمک‌هایش Mid-size بود و پاسخ به نور داشت. ریفلکس‌های وترهای عمقی
در حد +1 بود و سمع قلب و ریه مشکلی را نشان نمی‌داد. اما باید اعتراف کنم که
نشانه بابینسکی اکستند داشت و قسم می خورم که این را به رزیدنت گفتم، اما هیچ
کداممان آن علامت را جدی نگرفتیم...
شاید بد شانسیش این بود که همراهانش مرا گمراه کردند. یک کیسه دارو در دست
داشتند و می‌گفتند همین‌ها را خورده است. همه‌ی داروها را به دقت دیدم. 4 عدد
استامینوفن کم شده بود، 8-7تا آنتی هیستامین، چندتا رانیتیدین و چندتا ویتامین.
نه توجیهی برای خواب آلودگیش داشتم و نه دلیلی برای علامت بابینسکی اکستند.
همراهانش که چند زن و مرد به ظاهر کم سواد بودند مدام اصرار داشتند که داروی
خاصی نخورده و فقط برای تسکین سردرد احتمالا قرص سرماخوردگی استفاده کرده است.
سابقه‌ی مصرف الکل و اپیوم و هیچ گونه سابقه‌ی بیماری روانی و خودکشی نیز
نداشته است.
شاید بد شانسیش این بود که بستریش کردم! بستریش کردم چون مطمئن نبودم که کاهش
سطح هوشیاریش نوعی سداسیون (Sedation) است. آن موقع شک نکرده بودم که چیزی بیش
از داروهایی که به من نشان داده بودند، مصرف کرده باشد اما نمی‌توانستم با آن
شرایط و با آن همه داروی جور واجور که خورده بود (گر چه از هر کدام 3-2تا)
مرخصش کنم. در دستورات بستری ABG را نوشتم، اما مطمئن بودم که امشب کسی در آن
بخش نفرین شده از او ABG نخواهد گرفت. اما نمی‌دانستم که ممکن است حتی علایم
خطرش نیز گزارش نشود!
شاید بد شانسیش این بود که پرستار شب حوصله نداشت تشنجش را به رزیدنت خبر دهد.
در اوردر او دقیقا ذکر کرده بودم که با تغییر وضعیت بیمار، تغییر ضربان قلب به
محدوده‌های خطر، تغییر تنفس بیمار در محدوده‌های خطر، و تغییر فشار خون بیمار
در محدوده‌های خطر، سریعاً به پزشک اطلاع داده شود. ساعت 4:15 صبح، پس از آنکه
شامپاین نان-الکل را نوشیدیم و هنگامی که فکر می‌کردیم یک کشیک خوب را پشت سر
گذاشته‌ایم رزیدنت به چیزی شک کرد: «بیماری تشنج کرده بود؟» جواب پرستار مثبت
بود: تخت 15. از تأخیر رزیدنت در بازگشت احساس بدی داشتم. به اتاقی رفتم که تخت
15 آنجا بود. او رویش خوابیده بود. دختری 18 ساله، سبزه با ابروی مشکی، چشمی که
می‌دانستم قهوه‌ای تیره است و دماغی که اگر زنده می‌ماند و ازدواج می‌کرد
احتمالاً رینوپلاستی می‌شد. تپل بود اما نمی‌توان گفت چاق بود. قدش حدود 155
سانتیمتر و وزنش احتمالاً 60 کیلو بود. لباس بخش را تنش کرده بودند در حالی که
بعداً متوجه شدم لباس‌های زیر زنانه‌اش را هنوز به تن داشت. بی‌حرکت بود و با
وجود این دست‌هایش را مانند مسیح هنگام مصلوب شدن، به تخت بسته بودند. وقتی
رزیدنت با وسایل انتوباسیون آمد، فهمیدم اوضاع خوب نیست. بیمار تنفس گسپینگ
داشت. سعی 30-20 ثانیه‌ای من برای انتوبه کردن موفقیت آمیز نبود و از رزیدنت
خواستم که این کار را بکند. در چشم بر هم زدنی انتوبه شد و همان هنگام بیمار
آپنه کرد. تا وقتی دستگاه ونتیلاتور را بیاورند، من آمبو می‌زدم. کاردیاک
مانیتورینگ بیمار نشان داد که وضع از آنچه رزیدنت نیز فکر می‌کرد، بدتر بود.
ریتم تاکیکارد، عجب و غریب و غیر سینوسی. CPR شروع شد. ABG انجام شد. رزیدنت
گفت: احتمالاً TCA بوده است و من اگر هر دو دستم برای CPR روی سینه‌ی بیمار
نبود، دو دستی بر سرم می‌زدم، چرا که پرش انگشت شست پای بیمار به بالا در
نشانه‌ی بابینسکی، مانند صحنه‌ی جنایتی هولناک مدام از جلوی چشم‌هایم عبور
می‌کرد. بیمار 45 دقیقه CPR شد. 4 ویال بیکربنات سدیم، و ویال‌های متعدد
آتروپین و آدرنالین دریافت کرد. 3 بار شوک گرفت. یک بار فکر کردیم کاملاً
بازگشته است: ریتم سینوسی پیدا کرده بود و نبض‌های کاروتید و فمورال لمس می‌شد.
اما در نهایت فوت شد در حالی که هنوز نمی‌دانستیم واقعاً چه دارویی موجب این
مرگ سریع شده است.
شاید بد شانسیش این بود که مرگش کسی را بد خواب نکرد. خانواده‌اش که تا صبح
خبردار نمی‌شدند. پرستار شب، صبح رفت و احتمالاً راحت خوابید. من از خستگی یک
کشیک سنگین و یک CPR 45 دقیقه‌ای، بیهوش در پاویون افتادم. رزیدنت نیز باید تا
8 صبح بیدار می‌ماند. رئیس بخش فردا از اینکه تنها یک مورد اکسپایر داشتیم،
احتمالاً خوشحال هم می‌شد. آخر ماه رئیس بیمارستان ممکن است آمار مرگ و میر را
نگاهی بیندازد و دست بالا نچ نچی بکند. رئیس دانشگاه از مرگ او هیچگاه مطلع
نمی‌شود. چون تغییر چند صدم درصدی در نمودار میله‌ای مرگ و میر یک سال را فقط
با چشم‌های مسلح می‌توان دید. وزیر بهداشت هم مشکلی با این موضوع نخواهد داشت
زیرا پرمشغله‌تر از آن است که شبی به تنها مرکز مسمومین این کشور سری بزند.
تنها کسانی که آن شب بدخواب شده بودند، نامزدهای ریاست جمهوری دوره‌ی نهم
بودند. نه به این علت که یک دختر 18 ساله به خاطر نبود امکانات مناسب و پرسنل
لازم در بخش مسمومین بیمارستان لقمان فوت شده است، بلکه با این فکر که اگر رئیس
جمهور شدند، چه کاری برای بهتر شدن معیشت رعیت انجام دهند!

Friday, June 10, 2005

DivX to Xvid

در ادامه ی مطلب قبلی باید بگویم که به تازگی یک برنامه ی رایگان و متن باز (Open source) پیدا کرده ام که در چشم بر هم زدنی فایل های DivX را به Xvid تغییر هویت می دهد. در واقع این برنامه یک کانورتر (Converter) نیست و فقط ویژگی داخلی فایل را دستکاری می کند اما در مورد بسیاری از فیلم های Xvid من باعث شد تا Philips DVP-642 DVD player آن ها را بشناسد و به راحتی پخش کند.
نام این برنامه AVIC است:
AVI FourCC Changer v1.00
www.inmatrix.com

Sunday, April 17, 2005

Philips DVP-642 DVD player

دو هفته ای هست که این Dvd player را خریده ام (Philips DVP-642). روی هم رفته چیز خوبی است و اگر چه قیمتش در خارجه حدود 80 دلار آمریکا یعنی 72000 تومان است، از پرداخت 125000 برای آن ناراضی نیستم و شاید علتش این باشد که دو سه ماهی منتظرش بودم.
خوب، مشخصه اصلی و بارز این DVD player این است که فرمت DivX را پخش می‌کند. این قضیه کمی به معجزه شبیه است! چه کسی فکر می کرد روزی دستگاهی بیاید که فرمت DivX را پخش کند؟ اما من مطمئن بودم که می آید. چرا؟ چون وقتی دستگاه‌هایی آمدند که MP3 را پخش می‌کنند، یعنی در خارجه یک سری افرادی هستند که نشسته‌اند تا رؤیاهایشان را جامه‌ی واقعیت بپوشانند و حالا این کار را در مورد DivX کرده‌اند.
من از حدود 100 فیلم DivXی که دارم چند تا را امتحان کردم. همه را خواند. باور نمی کنید که کیفیت بعضی از این DivXها از DVD هم بهتر است. ما بقی امتیازهای این دستگاه را بهتر است در صفحه‌ی مربوط به خودش بخوانید، اما چیزی که آنجا نوشته نشده، مربوط به محدودیت های دستگاه است که من اینجا می‌نویسم:
1- این دستگاه نمی‌تواند زیرنویس (Subtitle) فیلم‌های DivX را پخش کند (البته با زیرنویس DVD مشکلی ندارد). برای من که عادت کرده‌ام فیلم‌های انگلیسی را با زیرنویس انگلیس روی کامپیوتر ببینیم سخت است اما فکر کنم بهتر باشد. چون مجبور می شوم بیشتر گوش بدهم! فکر کنم این نقیصه در نسخه‌های بعدی این دستگاه‌ها حل شود.
2- نکته بسیار ناامید کننده این است که این دستگاه ـ همان طور که ادعایی هم در این زمینه ندارد ـ نمی‌تواند فرمت Xvid را پخش کند. دستگاه های دیگری وجود دارد که ادعا دارند فرمت MPEG-4 پخش می‌کنند ولی هیچکدام نگفته اند که آیا Xvid هم پخش می‌کنند یا نه. من تعداد زیادی فیلم با فرمت Xvid دارم که به این ترتیب نمی‌توانم با این دستگاه ببینم. تبدیل فرمت Xvid به DivX به صورت تئوری ساده است و برنامه های مبدل زیادی این کار را می‌کنند اما در عمل مشکلات زیادی وجود دارد که مانع این کار می شود. برای مثال بسیاری از فیلم های دانلود شده با فرمت Xvid دارای نقص های کوچکی در میان فایل هستند که هنگام نمایش فیلم برنامه‌های نمایش دهنده از روی آنها گذر می‌کنند، اما برنامه های تبدیل کننده متوقف می‌شوند. مشکل دیگر این است که تقریباً همیشه پس از تبدیل فیلم متوجه می شوید که صدا با زمان تصویری فیلم مطابقت ندارد.

Tuesday, February 01, 2005

SmartBase MP370

چند روزی هست که این پرینتر-اسکنر-کپی را خریده ام؛ حدودا 160،000 تومان. چیز خیلی خوب و کار راه بیندازی است. امشب هم 20 برگ مخصوص پرینت عکس گرفتم و یک عکس پرینت گرفتیم. فوق العاده است. اینجا را ببینید...