- در آمریکای جنوبی و مرکزی، ایالات متحده آمریکا، جنوب کانادا و کشور های جنوب آفریقا روز دوشنبه ۲۹ اوت ۲۰۱۱ اقدام به استهلال نمایند. در صورت حصول توفیق در رویت هلال، سه شنبه ۳۰ اوت و در غیر این صورت، چهارشنبه ۳۱ اوت، مطابق با اول شوال آنان خواهد بود.
- ...
Tuesday, August 30, 2011
استهلال
Thursday, July 21, 2011
A memorable quote for Natural Born Killers
Old Indian: Once upon a time, a woman was picking up firewood. She came upon a poisonous snake frozen in the snow. She took the snake home and nursed it back to health. One day the snake bit her on the cheek. As she lay dying, she asked the snake, "Why have you done this to me?" And the snake answered, "Look, bitch, you knew I was a snake."
Source: http://www.imdb.com/title/tt0110632/quotes?qt=qt0423772
Thursday, May 05, 2011
گزارشی در مورد بازیکنی به نام «مهدی رحمانی»
گزارشی در مورد بازیکنی به نام «مهدی رحمانی» در برنامه نود مورخ دوم ماه می سال 2011 پخش شد. در باره ی این گزارش، توجه شما را به نکات ذیل جلب می کنم:
1- از نظر پزشکی به هیچ طریقی امکان ندارد که خونریزی مغزی (از هر نوعی) به تومور مغزی با نیاز به کموتراپی (شیمی درمانی) تبدیل شود.
2- احتمال می دهم که بر اثر اتفاق واقع شده (ضربه ی وارد شده)، فشار ناشی از خونریزی مغزی و تومور، علایم تومور را زودتر نمایان کرده اند و طبیعتا با انجام تصویربرداری از مغز، تومور کشف شده است؛ تقارن این دو اتفاق (خونریزی مغزی و وجود تومور) اگر چه کاملا با بکدیگر بی ربط هستند، اما نوعی خوش اقبالی برای بیمار محسوب می شود، زیرا به کشف زودتر تومور منجر شده است.
3- ممکن است بیماری ایشان، کلا چیز دیگری باشد که ایشان به دلیل نا آشنایی با اصطلاح های پزشکی، الفاذ «تومور» و «شیمی درمانی» را به غلط مطرح کرده باشند، اما اصل قضیه مربوط به خونریزی و تجمع خون در زیر لایه ی مغزی باشد که در آن صورت مستقیما مربوط به حادثه ی رخ داده در زمین فوتبال است.
4- در هر صورت و هر نوع بیماری که برای ایشان متصور باشیم، حمایت باشگاه ها و افراد مسوول از ایشان، درخواست خارج از منطقی نیست.
5- از توجه شما همکاران و پیگیری هایتان در مورد این مسایل، اینجانب به عنوان یک فرد ایرانی، بی نهایت سپاسگزارم. باشد که مستمرا در سایه ی الطاف الهی قرار گیرید.
با احترام،
ـ دکتر توحید عزیزی
نوستالژی
View Larger Map
Wednesday, May 04, 2011
در بِد، بث اند بیاند* رخ داد
Saturday, May 05, 2007
روز معلم - دبیرستان جدید قدیمی
پریروز به مناسبت روز معلم رفتم دبیرستان نیکان. البته ساختمان جدید دبیرستان. چند تا عکس هم بر داشتم که بد نشده.
آقای کاشانی (مدیر) خوب تحویلم گرفت. یک دور بازدید هم از اطراف و اکناف دبیرستان به خصوص سالن های تازه تاسیس ورزشی داشتیم.
سالن های ورزشی خوبی ساخته شده. سالن اصلی که طبقه همکف بنا شده، چند منظوره هست. کف سالن ها هنوز کار داره ولی اگر یک پارکت خوب کشیده بشه، آماده ست (تصویر ندارم). سالن دوم قرار بوده استخر بشه، اما به دلیل مشکلات مالی و نگهداری فعلا کفش رو کاشی کرده اند و... در عکس ها معلومه دیگه...
این هم یه عکس دیگه از سالن دوم که تقریبا زیر زمین هست
من رو که می شناسید دیگه نگم کدوم طرف نشسته ام!
این هم وحید از دوره 29 هست که زحمت انداختن عکس ها رو کشید و حد اقل کاری که می تونستم بکنم این بود که عکسش رو بگیرم. راستی یه فاتحه هم برای وحید میردامادی بخونید...
Wednesday, November 09, 2005
شهر گناه
بعد از دو ماه که فیلم شهر گناه (Sin city) را گرفته بودم، وقت کردم ببینمش. سبک جالبی داشت. درست مثل اینکه یک کتاب کومیک (Comic) را توی دست بگیری و تند تند ورق بزنی. همه می دانیم که این سبک با فیلم مرد عنکبوتی (Spiderman) شروع شد و با فیلم هایی مانند بیباک (Daredevil)، هالک (Hulk)، زن گربه ای (Catwoman) و... ادامه پیدا کرد. اما «شهرگناه» چیزی متفاوت از فیلم های فوق الذکر است. نحوه ی صحنه پردازی، نور پردازی و فیلم برداری به سبکی است که واقعا حس می کنید یک کتاب کومیک را ورق می زنید.
می گویند (ویگولنزج!!) که تمام فیلم جلوی پرده آبی گرفته شده است و بعد تصاویر بک گراند به آن اضافه شده است. جالب نیست؟ همه فیلم جلوی پرده آبی!
من از این لوس بازی هایی که فیلم هی سیاه و سفید و بعد رنگی می شود تا به حال خوشم نیامده بود (به خصوص توی فیلم اروپا که روی نرو من راه می رفت!). اما در این فیلم هر چه فکر می کنم هیچ وقت از سیاه و سفید بودن ناراضی نبودم. یعنی ماجرای فیلم طوری است که اصلا سیاه و سفید بودن برای بیننده قابل درک مستقیم نیست و توی ذوقش نمی زند.
گفتم این فیلم همه چیزش مثل یک کتاب کومیک بود، داستانش هم از این قاعده مستثنا نمی شود. یادم میاید وقتی بچه بودم و کتاب های یونورسال را با لذت زیاد می خواند، داستان هایش حد اقل سر و ته داشتند و ایضاً مفهوم. و غالباً به هدف آشتی دختر و پسرها با هم و نشان دادن قابلیت های متفاوت (!) دخترها به پسرها بود. حالا خوب یا بدش را کار ندارم اما کومیک های جدید واقعا بی هدف و بی منطق هستند و ظاهراً الزامی در وجود «سر و ته» برای آنها نیست! خب طبیعتاً این فیلم هم همین طوری است.
فیلم سه داستان مجزا دارد که داستان اصلی بی سر و ته تر از داستان های دیگر است. شخصیت های عجیب و غریب که مانند کتاب های کومیک معلوم نیست چه طور به وجود آمده اند و چرا بد یا خوب هستند در داستان اصلی (انتقام گولدی) به وفور یافت می شوند. به هر حال اگر فیلمنامه پالپ فیکشن (Pulp Fiction) را می پسندید (من اصلا به عنوان فیلمنامه قبولش ندارم!)، از فیلنامهی شهر گناه هم راضی خواهید بود!
یک معلمی داشتیم در دبیرستان که آن وقت ها یک سری از این کتاب های کومیک از خارجه به دستش رسیده بود (حدود سال 74) و می گفت خدا به شما رحم کند! این ها با این خشونتی که در کتاب ها به بچه هایشان نشان می دهند آنها را برای جنگ های سختی آماده می کنند. ما که به حرف هایش خندیدیم اما الان دیدیم راست می گفته است بنده خدا! چقدر این پدر سوخته ها جنگ راه انداخته اند گوشه و کنار دنیا. حالا اینها را گفتم که بگویم این فیلم هم مانند کناب های کومیکشان خشن است. و خشونت در ینگه دنیا با چاشنی سکس مقبول است.
شهر گناه را باید دید، اما شاید برای همان یک بار.
